۱۳۹۷ دی ۱۲, چهارشنبه


پژوهش و آمارهای جدید دلایلی رو مطرح میکنن که همه‌ی تصورات و تعاریف مربوط به خیانتو به هم میریزن:

١. میگن آدم‌های متاهل و پارتنر دار چون سکس ندارن، خیانت میکنن
آمار ولی میگه ۶۴ درصد خیانت‌کنندگان در ضمن با شریک زندگیشون هم سکس دارن. البته از هر ده نفر، فقط سه نفرشون اقرار کردن که سکس با شریک زندگیشونو ادامه میدن؛ چون نمیخوان تغییری تو میل‌جنسیشون دیده بشه و شک ایجاد کنه.
اونایی که مجردن و با متاهل‌ها رابطه دارن هم باید بدونن که فقط ۲۲ درصد همخوابه‌های خائنشون، به دروغ اعلام میکنن که هنوز با شریک زندگیشون سکس دارن، در صورتی که آمار واقعی سه برابر ادعای اوناست.

٢. طرف میگه قسم میخورم که این اولین باری بود که خیانت کردم.
بررسی‌ها ولی نشون میده افراد به طور میانگین تو سومین مورد خیانت، دستشون رو میشه.

٣. تصورات میگه همسران و پارتنرهای خائن معمولا با افراد جذاب‌تر و جوان‌تری خیانت میکنن.
اما درواقع اکثریت افرادی که خیانت میکنن با افرادی که جذابیت کمتری از شریک زندگیشون دارن، میرن. نکته‌ی دیگه اینکه، ۷۰ درصد افرادی که وارد رابطه خیانت‌آمیز میشن شریک جنسی جدیدشون، مسن‌تر از خودشونه!

٤. مردم فکر میکنن افراد خیانتکار به هر جای دور و ناآشنایی برای یافتن شریک جنسی میرن.
این هم از اون حرف‌هاست که نباید باور کرد. تحقیقات میگه ۶۰ درصد این نوع افراد تو محیط کار و زندگیشون یکی رو پیدا میکنن. فردی که دم دستشه، مدام اونو میبینه و از خطرها و دردسر آشنایی با غریبه‌ها، پرهیز میکنن.

٥. میگن اشخاصی که خیانت میکنن ثروتمند و شیک و پر زرق و برق هستن.
البته واقعیت اینه که افراد قدرتمند و شیک با لباس و کیف طراحان مد، غمگین‌ترین نوع در شیطنت جنسی هستن. پژوهش‌ها میگه کسانی که عادی به نظر میرسن و لباس‌های بی‌رنگ و رو از فروشگاه‌هایی که کمی گرونه خرید میکنن، خیانتشون بیشتره.

٦. تصور مردم بر اینه که خیانت کردن برای احساسی‌ها خطرناک‌تره.
شاید برای اونا خیانت خطرناک باشه، چون واکنش عاطفی قوی‌تری نشون میدن و شاید عاشق بشن و از پارتنرشون جدا بشن؛ ولی خطر واقعی که منجر به قتل میشه بیشتر نصیب طرف مقابل میشه. فرد بی‌احساس‌تر و بی‌مسئولیت‌تر خطرکشته شدنش بیشتره. اونها در حین خیانت، در معرض سکته قلبی بیشتری هم هستن.

خیانت دلیل اول همه‌ی جدایی‌هاست. بشر در طول تاریخ به خیانت پناه میبرد و دلایلش هم مدام تغییر میکنه و به نظر میرسه بیشتر هم میشه. اگه نگران زندگی مشترک خودتون هستین، سعی کنید بیرون از ادعاهای عمومی و مشهور به دنبال نشانه‌های خیانت بگردین.

۱۳۹۷ دی ۹, یکشنبه

دلیلی که مغز به پورنوگرافی معتاد می‌شود

مقاله‌ی «چگونه پورنوگرافی اینترنتی به مغز بشر دستبرد می‌زند» (در اینجا)، سعی میکنه ضمن نشون دادن عوارض استفاده‌ی افراطی از پورنوگرافی، نگاهی هم بکنه به دو برنامه‌ی مختلف مغز ما آدما که هدایت کننده رفتار و  واکنش‌هامون هستن.

در ادامه‌ی پست قبلی، لازمه بدونیم که ما از یه طرف تحت تاثیر بخشی از مغزمون هستیم که بر اساس برنامه بسیار بَدَوی و حیوانی عمل میکنه که به "سیستم لیمبیک" (Limbic system) معروفه و از طرف دیگه مغزِ جلو پیشانی یا "سربرال کرتکس" (Cerebral Cortex) که بعدها با توسعه تمدن و اخلاق و تحول زبان و اندیشه ایجاد شده.
نویسنده‌ی این مقاله، خانم رابینسون معتقده که چهار عامل: ١. مجانی و دسترسی آسون به پورنوگرافی تو اینترنت، ٢. تبلیغ بیش از حد سکس در جامعه، ٣. افزایش میل تنوع‌طلبی و ٤. تنهایی ‌روزافزون بشر، دست به دست هم داده‌ن تا پورنوگرافی بیشترین ترافیک اینترنتو تو همه جهان و تو همه فرهنگ‌ها به خودش اختصاص بده.
از دید رابینسون، با فشردن دکمه تماشای ویدئوی "پورنو"، یه اتفاق مهم تو مغزمون اتفاق میوفته که ازش به‌عنوان «جایگزین کردن سهل و آسون شریک‌های جنسی جدید» نام میبره. با این عمل، افراد به برنامه‌های ژنیتیکی لایه‌های قدیمی‌تر و غریزی‌تر مغز پاسخ‌ میدهن و لذتی بدوی و لحظه‌ای از این عمل دریافت میکنن.
لایه‌ی لیمبیک یا غریزی مغز، مرکز فرمان احساسات و عواطف و لذت‌های جسمیه. این بخش از مغز با ایجاد لذت، ما رو وادار میکنه که به هر آب و آتیشی بزنیم تا هورمون لذت‌بخشی "دوپامین" بیشتر ترشح بشه.
پاداش مغز بهمونو تو علاقه‌ی تقریبا غیرقابل‌کنترل آدما برای خوردن غذاهای چرب، شیرین و یا شور که زنجیره‌های غذایی نظیر مک‌دونالد میسازن هم میشه سراغ گرفت. میل غریزی به غذای پرانرژی و لذت فراموش‌نشدنی ناشی از خوردنش، قدمتش به دوران انسان‌های اولیه میرسه که شانس تهیه غذا همیشه وجود نداشته.
به عقیده‌ی خانم رابینسون، بشر معاصر تونسته لذت‌های جدید و انسانی‌تری نظیر خیرخواهی، محبت به همنوع و از همه مهم‌تر، عشق رو تدارک ببینه. احساساتی که تو لایه‌ی پیشرفته‌تر مغز (سربرال کورتکس) به وجود اومده‌ن. لذت‌های موندگاری که به همون اندازه‌ی لذت‌های غریزی قوی هستن. لذتی که به گفته‌ی فروید ضمن سرکوب غریزه‌های بدوی، باعث ایجاد تمدن و فرهنگ بشری شده‌ان.
خانم رابینسون میگه پورنوگرافی تو اینترنت از برنامه‌ی قدیمی‌تر مغز بشر تبعیت میکنه. لذت غریزی هدیه شده توسط پورنوگرافی، اعتیادی به همراه داره که اگه افراد از لایه‌ی منطقی‌تر برای برطرف کردنش استفاده نکنن، از نظر عاطفی به خودشون و بقیه آسیب میرسونن.

۱۳۹۷ دی ۸, شنبه

پورن و اخلاق؛ لذت جنسی یا صنعت تجاری؟


پورنِ مدرن، به خاطر وجود اینترنت، بیش از هر زمان دیگه‌ای تو زندگیمون جای خودشو باز کرده. تو شبکه‌های اجتماعی و تلگرام از استکیر گرفته تا کانال‌ها و گروه‌ها تصور اینکه بشه از پورن در امان موند تصوری نابه‌جاست. رواج پورن حتا بر ادبیات و تخیل نشریاتی مثل یالثارات هم تاثیر خودشو گذاشته و جوانان با چهره، نام و خصوصیات پورن‌استارها آشنا هستن و تصور اینکه پورن‌استارها بعدها سلبریتی‌هایی باشن که بر فرآیندهای سیاسی مثل رای‌گیری تاثیر بذارن چندان هم دور از ذهن نیست.
تو لیبرالیسم، اینکه شما با خود چه میکنید به کسی ربطی نداره، و فیلم پورن هم تو اینترنت قرار داره و بنابراین به نظر میرسه اگه کسی فیلم پورن ببینه مشکلی وجود نداره، چون افرادی بر اساس توافق فیلم پورن ساخته‌ان و رضایت دارن و شما هم در حال تماشای اونا هستین بدون اینکه آسیبی به کسی بزنید در حال لذت بردن هستید، چه کاری اخلاقی‌تر از این؟!
برای اینکه بشه از پورن لذت برد پیش‌فرض‌هایی ضروری‌اند. مثلا هنرپیشه‌های اون واقعا در حال لذت بردن باشن، میل جنسی باعث شده به این شغل روی بیارن نه عوامل دیگه، و ظلم و ستمی سیستماتیک تو این صنعت وجود نداشته باشه. شاید بر سر هر سه‌ی این موارد با من موافق نباشید و شاید به پیش‌فرض‌های دیگه‌ای اشاره کنید. اما بذارید بگم چرا چنین پیش‌فرض‌هایی دست‌کم به نظر ضروری میان. ساختار روان ما آدما اینطوریه که برخی مفاهیم در هم گره‌خورده‌ان. مثلا وقتی از ملامت کردن صحبت میکنیم مسئولیتو پیش‌فرض گرفتیم. برای اینکه بشه از پورن لذت ببرید هم باید پیش‌فرض‌هایی باشن. بنابراین آشنایی با ابعاد صنعت پورن و آگاهی از اینکه تو این صنعت چی میگذره میتونه بهتون کمک کنه ببینید آیا دونستن این واقعیت‌ها با پیش‌فرض‌های لازم برای لذت بردن از پورن همخونی دارن یا نه.
تماشای پورن و خودارضایی یا لذت‌جنسی بردن از اون صرفا یه رویداد بیولوژیک و جسمی نیست و ابعاد اجتماعی فرهنگی خیلی گسترده‌تری داره که توجه بهشون برای بررسی اخلاقی تماشای فیلم پورن ضروریه. در دنیای مدرن، ما شاهد فرآیند تولید محصولاتی که مصرف میکنیم نیستیم ولی این مسئله نباید باعث ساده‌لوحی‌مون بشه و گمان کنیم که هرچی به دستمون رسیده مطلوبه. حالا میخواد یه گزارش خبری باشه، یه بطری نوشیدنی یا یه فیلم پورن. میخوام به اونچه که کتاب «سرزمین پورن: پورن چگونه کنش جنسی ما را گروگان گرفت» (نوشته گِیل داینز، منتشر شده در سال ۲۰۱۰) در این زمینه مطرح کرده بپردازم، کتابی که تاریخچه‌ای از چگونگی ورود پورن به فرهنگ عامه ارائه میده و در مورد خود صنعت پورن نیز مطالب جالب توجهی ارائه میکنه.



فیلم‌های پورن در حال شکل بخشیدن به سلیقه و ذائقه جنسی‌مون هستن. خشونت فیزیکی، کلامی و روانی فیلم‌های پورن به راحتی میتونن به الگوی رفتار جنسی مخاطبان این فیلم‌ها تبدیل بشن. مواجهه زیاد با فیلم‌های پورن سلیقه شخصی و علائق شخصیتونو ازتون گرفته و تلاشی برای شبیه‌سازی علائق همه مخاطبا میکنه. تو تحقیقی که روی پنجاه عدد از محبوب‌ترین فیلم‌های پورن صورت گرفته خشونت فیزیکی و کلامی نسبت به زنان و بات‌ها تو همه‌شون وجود داشته. اعمالی مانند ضربه زدن، اقدام به خفه کردن، سیلی زدن تو ۸۸٪ صحنه‌های این فیلم‌ها وجود داشته و خشونت کلامی و فحاشی تو ۴۸٪ صحنه‌ها. این حجم از خشونت خارق‌العاده است. طبعا پرسش مهم اینه که این حجم از خشونت از کجا، کی و چگونه تو صنعت پورن بروز پیدا کرده. آیا از ابتدا این شکلی بوده؟ به تعبیر هالی رندال از دست‌اندرکاران صنعت پورن، مخاطبان المپیک پورن که ابتدا به شکلی آماتوری راه اندازی شده بود و روابط جنسی متداول توش به تصویر کشیده میشد رفته رفته به عرصه خلاقیت تبدیل شده و برای جذب مخاطبان اعمال خشن‌تر، پیچیده‌تر و غیرمتعارف‌تری تو این فیلما به تصویر کشیده میشه. درواقع هرجی غیرعادی محسوب بشه اول تو فیلم‌های پورن به کار گرفته میشه و سپس عادی‌سازی میشه.
برخلاف چیزی که خیلیا فکر میکنن، یه فیلم پورن صرفا محصول فیلمبرداری از عمل جنسی نیست، طراحی و ساختشون همانند هر صنعت و تجارت دیگه‌ای ارزش‌ها و هنجارهایی رو ترویج میکنه. مثلا تو این فیلم‌ها بات‌‌ها همیشه و همه‌جا تشنه سکس‌ان و حاضرن هرکاری که تاپه ازشون میخواد انجام بدن. حالا این رفتار هرچقد هم دردناک، تحقیرآمیز و آسیب‌زا باشن. واژه «نه» غایب بزرگ فیلم‌های پورنه. درحالی که بات‌ها تو این فیلم‌ها تشنه سکس هستن انگار ذهن یا مغز هم ندارن و در نتیجه خواسته یا فانتزی از خودشون ندارن، صرفا پیرو خواسته‌های تاپه هستن و گویا هرچقد تحقیر و توهین بیشتری ببینن بیشتر لذت میبرن. تو فیلم‌های پورن، کسانی رو می‌بینیم که نگران بیماری‌های جنسی و آسیب‌های جنسی نیستن، دغدغه درآمد یکسان، بیمه یا جایگاه خوب ندارن. بات‌ها تو این فیلم‌ها تک بعدی هستن، اونا صرفا مجموعه‌ای از سوراخ‌هایی در انتظار پر شدن هستن. تاپ‌ها هم موجوداتی ساده، افرادی بدون عاطفه و احساس هستن که مثل ربات دنبال سوراخ میگردن. اونا عشق، علاقه، محبت و احترام رو نمیفهمن و شعور لازم برای برقراری ارتباط با یه آدم دیگه هم از خودشون نشون نمیدن. عجیب هم نیست که تو فیلم پورن به جای اونکه سکس با عشق، محبت، توجه و دگرخواهی همراه باشه، با نفرت، خشم و تحقیر همراهه. این نوع رفتار تو سبکی به نام "گانزو" که رواج پیدا کرده بیشتر هم دیده میشه.
چرا این فیلم‌ها بین ماها محبوبیت پیدا کرده؟ به جای مواخده خودمون، و محکوم کردن «طبیعت» نامطلوب، میشه به فرهنگی که توش زندگی میکنیم نگاه کنیم، و بررسی کنیم ببینیم که چی شده که این حجم از توحش و پرخاشگری تو این فیلما به فانتزی‌مون تبدیل میشه.
پس اول باید به شکل‌گیری مجله Playboy که زمینه‌ساز ورود پورن به فرهنگ عامه شد توجه کنیم. این مجله حدود ٧٠ سال پیش تولید شد، توجه به شرایط فرهنگی و اقتصادی‌ای که این مجله توش تولید شده هم ضروریه. این مجله به نوعی مادر صنعت پورنه.
اون سال‌ها توسعه اقتصادی، افزایش زاد و ولد و فشار برای ازدواج تو سنین پایین بخش مهمی از فرهنگ و شرایط اقتصادی اون دوره بود. آقای هفنر تو چنین فضایی این مجله رو منتشر کرد و به طور مشخص عنوان کرد که مخاطبان مجله‌ش مردان بین ۱۸ تا ۸۰ ساله هستن. اون مشخصا عنوان کرد که این مجله خانوادگی نیست که درواقع به این معنی بود که زنان مخاطب این مجله نیستن. اون زمان خانواده مهم‌ترین نهاد جامعه آمریکا بود و رسانه‌های جریان اصلی همیشه زنان رو به عنوان همسر/مادر نشون میدادن. این مجله میخواس تصویری جدید ایجاد کنه. این مجله مدعی بود که مردها تمام‌وقت در حال کار کردن هستن و خودشونو وقف خانواده کرده‌ن و به نوعی برده‌ی زنان شدن و برای مقابله با قدرت زنان پیشنهاد مقابله با خانواده رو داد. ولی مشکلی که وجود داشت این بود که در اون زمان مردانی که ازدواج نمیکردن و خانواده تشکیل نمیدادن مریض یا همجنسگرا درنظر گرفته میشدن و این دو خصوصیت اون موقع مترادف با "مرد‌ نبودن" بود. بنابراین، این مجله باید تصویری از مردها ارائه میداد که در عین اینکه "مرد" بود ولی "مردِ خانواده" نبود. مردی که سخت‌کوشه، پول درمیاره ولی پولشو خرج خودش میکنه نه خانواده، لباسای شیک و ساعت گرون میخره و زنان بسیاری رو به چنگ میاره. این مرد یه خانوم‌باز حرفه‌ایه که حتا به لحاظ احساسی درگیر زنان هم نمیشه. در نتیجه مردها باید مصرف‌کنندگانی حرفه‌ای میشدن که در خدمت نهادی مثل خانواده نیستن، بلکه صرفا دنبال لذت شخصی خودشونن.
در زمان انتشار پلی‌بوی مجلات پورن هم وجود داشتن، مجلاتی ارزون‌قیمت و زیرزمینی که امکان راه یافتن به بازار اصلی رو نداشتن. ولی پلی‌بوی، صرفا یک مجله پورن نبود، اون سبک زندگی بود، و تمام تلاش خودشو میکرد تا به عنوان مجله پورن معروف نشه، چون مجلات پورن اون‌موقع نامطلوب بودن و در باور رایج اون دوره مخاطب اصلی این مجلات آدمای فرودست جامعه بودن. ولی پلی‌بوی سعی داشت خودشو الگوی طبقه متوسط و مرفه جا بزنه. برای همین اونا از روش‌های متفاوت نشریه NewYorker بهره بردن، اقدامی که کمک کرد اهل قلم هم به بخش «ادبی» این مجله کمک کنن. این مجله علاوه بر آموزش‌های جنسی به مردها یاد میداد که میزهای بزرگ، کروات‌های جدید و شیک و لباس‌های گران قیمت در خانم‌بازی نقش کلیدی بازی میکنن. این مجله به روش‌های متفاوتی به مخاطب میگفت چی بپوشن، کجا غذا بخورن، چی بخرن، کدوم کلوپ‌ها برن و چه فیلم‌هایی ببینن و… اینطوری مصرف‌گرایی با سکس گره خورد. هر شماره این مجله تا دهه شصت، ۴. ۵ میلیون نسخه میفروخت.
این مجله بعدها رقبایی مثل Penthouse و Hustler پیدا کرد که باعث شد این مجلات رقابت کنن و رقابتشون در ترویج عکس‌های سکسی و پورن در فرهنگ عامه و زندگی متعارف نقش مهمی بازی کردن.
با شکل‌گیری اینترنت این مجلات دیگه توان درآمدزایی سابق رو نداشتن، بنابراین مجموعه‌ای از تارنما، کانال تلویزیون، و کالاهای دیگه تو صنعت پورن راه‌اندازی کردن. مثلا مجله پنتهاوس در حال حاضر مالک سایت Adult FriendFinder هستش که ۲۲ میلیون عضور داره و هاستلر علاوه بر سایتی با همین نام، سکس‌شاپ و کازینو راه‌اندازی کرده. خود پلی‌بوی هم علاوه بر سایت، شبکه تلویزیون و محصولاتی مثل عینک آفتابی، ساعت و خودکار هم تولید میکنه. پورن رفته رفته وارد زندگی و فرهنگ عامه شد و در حال حاضر به واسطه‌ی اینترنت این صنعت بخشی از روزمرگی ما شده.
جنا جیمسون (Jenna Jameson) اولین هنرپیشه پورن بود که تونست مثل بقیه‌ی سلبریتی‌ها وارد رسانه‌های جریان اصلی بشه. باهاش مصاحبه‌های زیادی شده و نه فقط در مورد پورن. تصویری که رسانه‌ها از اون میدن، تصویری گزینشیه که صنعت پورن رو صنعتی سکسی، شیک، و مملو از لذت معرفی میکنه که آدمایی که واردش میشن دارای نیروی جنسی خیلی زیادی‌ان و در واقع این صنعت باعث شده این افراد نیز زمینه شکوفایی خودشونو پیدا بکنن. ولی رسانه‌ها به ما نمیگن که جیمسون در دو سالگی مادرشو از دست داد، پدرش بهش بی‌توجهی میکرد، تو نوجوانی بهش تجاوز گروهی شد و به شدت کتک خورد و بعدها عموی دوست پسرش هم بهش تجاوز کرد و در شانزده سالگی پدرش اونو از خانه بیرون انداخت و اون مجبور شد با دوست پسرش زندگی کنه و دوست پسرش هم اونو تشویق کرد به استریپ‌تیز وارد بشه. این تصویر، تصویری نیست که صنعت پورن ترویج کنه، چون شما وقتی پورن میبینید پیش‌فرضتون اینه که این آدما در حال آه و ناله از فرط لذت هستن، نه موجوداتی بینوا که نهادهای متفاوت جامعه بهشون بی‌مهری و ظلم کرده‌ن مجبور به ورود به صنعت پورن شده‌ن. جیمسون راهو برای ورود بقیه هنرپیشه‌ها به فرهنگ عامه و رسانه‌های جریان اصلی باز کرد، و در حال حاضر ساشا گری (Sasha Grey) جای اونو گرفته. ورود هرچی بیشتر پورن به فرهنگ عامه باعث شده استانداردهای خودشو بهمون تحمیل کنه. مثلا وقتی بریتنی سپیرز میخواد آلبوم موسیقی بیرون بده، باید مثل هنرپیشه‌های پورن که به دروغ عطش سکسی دارن عکس بگیره تا تصویر روی جلد آلبومش تهیه بشه. یا جراحی زیبایی پستان و باسن چندین برابر و در برخی از نقاط دنیا به یه نُرم تبدیل شده. این تصویر از زن‌ها و بات‌ها به عنوان موضوع جنسی در حال بازتولید در همه ابعاد فرهنگ عامه‌ست. فرهنگی که مردها و تاپ‌ها رو شکارچیانی وحشی نشون میده که فقط مصرف‌کننده هستن.
ارزش صعنت پورن در سال ۲۰۰۶ حدود ۹۶ میلیارد دلار تخمین زده شده که سهم آمریکا ۱۳ میلیارد دلار بوده. هر سال تقریبا ۱۳۰۰۰ فیلم تولید میشه و به رغم هزینه‌های خیلی کمی که این فیلم‌ها دارن، درآمد ناشی از این فیلم‌ها با تمام استودیوهای عمده‌ی هالیوود رقابت میکنن. ۴۲۰ میلیون صفحه اینترنتی پورن داره و هر روز ۶۸ میلیون جستجو تو اینترنت برای یافتن پورن صورت میگیره!
این صنعت صرفا در حال فراهم کردن زمینه‌ای برای خودارضایی تو خلوت‌تون نیست، بلکه هویت، فرهنگ و هنجارهای رفتاریمونو هم تحت تاثیر قرار میده. فیلم‌های پورن نیز معادل فیلمبرداری از سکس نیستن، بلکه بانک‌ها، کمپانی‌ها، طراح‌ها، بازاریابی و هتل و.. توش دخیلن. اینکه پورن بیش از هر چیزی یه صنعته که به این معنیه که محتواش توسط ارکان بازار، تکنولوژی و رقابت تعیین میشه. رقابت برای تسخیر این بازار با روزهایی که پلی‌بوی و دیگر رقبای تازه‌تاسیسش رقابت میکردن قابل مقایسه نیست، این رقابت سرسام‌آور فعلی باعث شده فیلم‌های پورن روزبه‌روز غیرمتعارف‌تر بشن و ژانرهایی مثل سکس با حیوانات و کودکان هم به سمت عادی‌سازی پیش برن.
پورن یه صنعت تک افتاده هم نیست، سرمایه‌گذاران دیگر صنایع توش مشارکت مستقیم و غیرمستقیم دارن یا ازش نفع اقتصادی میبرن. از روپرت مرداک (Rupert Murdoch) گرفته تا CNN، HBO، تا مایکروسافت و بسیاری دیگر از کمپانی‌ها و سرمایه‌گذاران به روش‌های متفاوت به صنعت پورن و درآمدهای ناشی از اون گره خورده‌ن.
این صنعت با این حجم از سرمایه‌گذاری تو شکل‌گیری تصویرمون از مردانگی و زنانگی نقش بسیار پررنگی بازی میکنه. مردانگی با خشونت، بی‌احساسی، و زن بودن با لذتجو بودن تداعی میشن. رفتارهای هنرپیشه‌های پورن به عنوان الگویی برای سکس تبدیل میشن. تو این فیلم‌ها بات‌ها با عبارات محبت‌آمیز یا عاطفی خطاب نمیشن، بلکه همیشه با فحش‌های جنسیتی و گاه فحش‌هایی مثل «احمق» و «خنگ» خطاب میشن. مخاطبان این فیلم‌ها هم بر این باور هستن که هر دو در این فیلم‌ها توافق دارند و حتا راضی‌اند. تصویری که از آدما تو این فیلم‌ها ارائه میشه موجوداتی بی‌مغزه که میل به تحقیر و توهین دارن و به خاطر همین یه تصویر کاملا غیرانسانی ازشون ارائه میشه که همدردی باهاشون غیرممکنه. افسانه‌ای که توسط صنعت پورن در حال ترویجه اینه که آدمایی که به صنعت پورن میرن هوسباز و شهوت‌ران‌اند و هیچ‌گاه از سکس سیر نمیشن. نگرشی که محافظه‌کاران هم به پذیرفتن و ترویجش علاقه زیادی دارن. همچنین از اونجایی که اغلب سرمایه‌گذاران تو این صنعت مردان سفیدپوست هستن نژادپرستی نیز تو این صنعت قابل ملاحظه‌س. سقف درآمد سیاه‌پوستا تو این صنعت با کف درآمد سفیدپوستا یکسانه. تو این فیلم‌ها همچنین کلیشه‌های نژادپرستانه ترویج میشه مثل اینکه آسیای شرقی‌ها توان جنسیشون ضعیفه و برای همین همیشه تشنه‌ی رابطه با مردان سفیدپوستن یا مثلا سیاه‌پوستا اوج قدرت جنسی رو دارن. غیرسفیدپوست‌ها به واسطه نژادشون، رنگ پوست یا کلیشه‌های مرتبط به فرهنگشون بیشتر مورد تحقیر واقع میشن.
مثلا در پورن‌های گی‌ها، اونها برای جذب دیگر مردان باید جراحی زیبایی بکنن، رژیم‌های سفت و سخت بگیرن، ورزش‌های سنگین بکنن و همه این تلاش‌ها صرفا برای پذیرفته شدن به عنوان یه ابژه جنسیه. ت. این فرهنگ بدن هر گی بزرگ‌ترین دشمنشه. به جای اینکه افرادی که خودشونو تو چنین فرهنگی غرقه میکنن "غیرمعمول" بدونیم، هرکسی که قدری از این نُرم‌ها فاصله داشته باشه رو نامطلوب در نظر میگیریم. میزان پیروی و سرسپردگی گی‌ها هم از این نُرم‌ها صفر و صدی نیست، بلکه با درجات متفاوت همراهه و این خود به اموری مثل تجارب شخصی، روابط خانوادگی، میزان توجه به رسانه‌های جریان اصلی، دوستان، طبقه اقتصادی و غیره بستگی داره. هرچی بدنِ سکسی به عنوان هنجار بیشتر و بیشتر ترویج بشه که وجودش چیزی جز برای جفت‌گیری با بقیه مردان نیست، مقاومت در برابر این هنجار دشوارتر خواهد شد. صنعت پورن خود هسته این ابژه‌سازی و جنسیت‌زدگیه.

منبع: Radiozamaneh.com

۱۳۹۷ دی ۶, پنجشنبه

من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران

گنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگران

خلوت وصل تو جای دگرانست، دريغ!
کاش بودم من دل خسته به جای دگران

پيش ازين بود هوای دگران در سر من
خاک کويت ز سرم برد هوای دگران

پا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نيست
وه! که آرد سر من رشک به پای دگران

گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزیِ من شود، ای کاش! بلای دگران

دل غمگين هلالی به جفای تو خوشست
ای جفاهای تو خوش‌تر ز وفای دگران

هلالی جغتایی

۱۳۹۷ دی ۲, یکشنبه

رهایی ۷۰۰ میلیون چینی از فقر طی ۴۰ سال گذشته!

رئیس دفتر کمک به فقر شورای دولتی چین اعلام کرد این کشور در ۴۰ سال گذشته به دنبال اجرای سیاست اصلاحات و درهای باز، بیش از 700 میلیون نفر از جمعیت فقیر روستایی را از فقر و تهیدستی نجات داده است.

«لیو یونگ فو» روز شنبه در پکن در جمع خبرنگاران تاکید کرد پیش‌بینی می‌شود تا سال ۲۰۲۰ همه جمعیت فقیر کنونی روستایی چین از فقر نجات پیدا کنند و دیگر شاهد یک شهرستان فقیرنشین در کشور نباشیم که نشان از معجزه روش فقرزدایی چین است.
او با اشاره به اینکه امسال برابر با چهلمین سالگرد اجرای سیاست اصلاحات و درهای باز است تاکید کرد ظرف ۴۰ سال گذشته نرخ فقر در روستاهای چین از ۵/ ۹۷ درصد پیوسته کاهش یافته و پیش‌بینی می‌شود تا پایان سال ۲۰۱۸ این شاخص به کمتر از ۲ درصد برسد.
رییس دفتر کمک به فقر شورای دولتی چین علت اصلی موفقیت چین در فقرزدایی را انتخاب راهی منطبق با وضعیت چین اعلام کرد.
او ویژگی اصلی این مسیر را رهبری حزب کمونیست چین و نقش دولت در آن عنوان کرد و افزود: جمعیت چین عظیم و تعداد فقیران آن خیلی زیاد است، بدون اقدامات نظام‎مند و گسترده، این مساله حل نمی‌شود.
«لیو» دومین ویژگی را پایبندی بر آبادانی منطقه و نیروی انسانی عنوان کرد و افزود: راه اندازی نظام ارزیابی چند جانبه دقیق و سختگیرانه از دیگر دلایل موفقیت چین در اجرای این طرح بزرگ است.
به گفته وی برای تضمین کارایی آبادانی و فقرزدایی، چین همواره بر سیستم نظارت و ارزیابی دقیق پایبند بوده و تا حد امکان از «فقرزدایی جعلی» جلوگیری و امور فقرزدایی را با دقت عملی می‎کند.
رئیس دفتر کمک به فقر شورای دولتی چین تاکید کرد کسانی که می‌‎خواهند با سو استفاده از امکانات در اختیار گذاشته شده، روزگار را به بطالت بگذارند، موفق نمی‌شوند.
وی ادامه داد: چین یک سیستم اطلاعات فقرزدایی سراسری دارد که نشان می‎دهد چه کسی متعلق به جمعیت فقیر است، علت فقر او چیست و چه اقدامی برای کمک وی انجام شده است.
لیو با بیان اینکه از سال ۲۰۱۳ تا کنون هر سال ۱۰ میلیون نفر از فقر و تهیدستی رهایی یافته اند تصریح کرد اکنون امور عمده کمک به فقیران در مناطق بسیار فقیر مانند منطقه خودمختار تبت، مناطق تبتی نشین چهار استان «چین های»، «یون نن»، «شی چوان» و «گانسو»، ناحیه جنوبی منطقه خودمختار «ایغور شین جیانگ» و ایالت «لیانگ شن» استان «شی چوان»، ایالت «نوجیانگ» استان «یون نن» و شهرستان «لین شیای» استان گانسو که شرایط طبیعی آنها سخت و پایه اقتصادی آن ضعیف است، انجام می شود.
به گفته وی علاوه بر این، عملیات فقرزدایی همچنین در همه شهرستان هایی که نسبت فقر آن از ۱۸ درصد بیشتر است و همه دهکده‌هایی که نسبت فقر آن از ۲۰ درصد بالاتر باشد در حال اجراست.
لیو گفت: در مجموع ۳۳۴ شهرستان بسیار فقیر هدف عمده فقرزدایی چین در دو سال آینده خواهند بود.
او با بیان اینکه در حال حاضر حدود ۳۰ میلیون نفر از جمعیت چین در فقر به سر می‎برند تاکید کرد چین اقدامات متفاوتی در قبال جمعیت فقیر اتخاذ خواهد کرد کسانی که توان کار دارند به توسعه صنایع یا کسب و کار در مناطق خارجی تشویق می‎شوند در قبال جمعیت فقیر بدون توان کار نیز به طور عمده تامین اجتماعی، حداقل شرایط زندگی را ارائه می دهد.
رئیس دفتر کمک به فقر شورای دولتی چین با اشاره به اینکه برای تحقق هدف فقرزدایی تا سال ۲۰۲۰  هنوز دو سال مانده است افزود: افزایش درامد سرانه جمعیت فقیر به چهار هزار یوان، نداشتن نگرانی در مورد خوراک و پوشاک، برخورداری از آموزش همگانی، خدمات درمانی پایه و مسکن امن از جمله شاخص های مبارزه با فقر است و اگر چنین مسائلی به عنوان خط قرمز حل نشود، هدف رهایی از فقرزدایی مطلق محقق نمی شود.
لیو عنوان کرد چین همواره با روی باز تجربیات کشورهای خارجی در زمینه فقرزدایی را یاد گرفته است و به طور فعال با آفریقا، آمریکای لاتین، آسه آن و کشورهای یک کمربند- یک جاده در زمینه فقرزدایی همکاری داشته تا در زدودن فقر از چهره جهان سهمی داشته باشد.

۱۳۹۷ آذر ۲۷, سه‌شنبه


همه جای دنیا راه‌های بامزه‌ای هست برای اینکه یخ آشنایی اولیه رو بشکنی. برانگیختن کنجکاوی و نشوندن لبخند رو صورت یه غریبه آسون نیست. همین که پا پیش میذارید خودش نشونه‌ی جسور بودن و اعتماد به نفس‌تونه.
از اینکه دقت میکنید جمله‌ای بگید که به طبعش نزدیک باشه خودش یه احترامه. مطمئن باشید تلاشتون برای شروع آشنایی با کسی که براتون جالب و جذابه کاری طبیعی و انسانیه. البته این نوع جملات بگیر و نگیر هم دارن. به لحن و موقعیت شناسی و شانس هم بی‌توجه نباشید. یادتون باشه که اگه جواب نه شنیدین محترمانه واکنش نشون بدین.
و حالا بعضی از این جملات تو زبان انگلیسی:

نکنه جادوگری؟ چون هر موقع بهت نگاه میکنم دنیا محو میشه!
میتونی بازوم رو بگیری تا به دوستام بگم که یه فرشته منو لمس کرده
امکانش هست که تو دو تا قلب داشته باشی؟ چون مال من گم شده
میتونم دنبالت بیام؟ چون پدر و مادرم گفتن که همیشه آرزوهامو دنبال کنم
انگار برای چشمم مشکلی پیش اومده، چون نمیتونم چشم ازت بردارم
مداد داری؟ بده میخوام یه آینده مشترک برای هر دومون بنویسم
منو بهتره برسونی بیمارستان، چون همین الان با دیدنت احساس کردم با مخ خوردم زمین
نکنه تو دوربینی؟ چون هربار بهت نگاه میکنم میخوام لبخند بزنم
اگه من گربه بودم همه‌ی 7 تا جونمو باهات سر میکردم
قیافه‌ات آشناست. نکنه دوست بعدی منی؟
چند دقیقه به من وقت میدی مختو بزنم؟
چطوری آدم مشروب نخورده مست تو میشه؟
اگه چراغ راهنمایی سر چهار راه بودم هر موقع ببینمت قرمز میشم که یه ذره وایستی که خوب نگات کنم.

۱۳۹۷ آذر ۲۵, یکشنبه

اراسموس، منادی عقلانیت، جهان‌میهنی، رواداری دینی و صلح


عظیم محمودآبادی: گفت‌وگو با دکتر موسی اکرمی درباره اراسموس و آثار او

اراسموس را فرزند یتیم جنبش اصلاح دین می‌نامند. آوازه‌ی او در اصلاحات مسیحی، قبل از مارتین لوتر در اروپای مسیحی پیچید اما هیچگاه نتوانست به شهرت او برسد. اراسموس هرچند در پروژه اصلاحات کلیسا بر لوتر فضل تقدم داشت اما به هیچ‌وجه بی‌پروایی و جسارت او را نداشت. هرچند این را نمی‌توان به حساب ترس و بزدلی اراسموس نوشت، اما می‌تواند نشانه‌ای از نوعی محافظه‌کاری برآمده از تجربه و عقلانیت او باشد.
همان محافظه‌کاری که باعث شد لوتر سلف خود (اراسموس) را «مردی درنگ‌کار و کم‌دل» بخواند.
اراسموس تا پایان عمر چندان که سرسختانه از وحدت قلمروی کاتولیک دفاع می‌کرد، از تن دادن به اقتدار کلیسا سر باز می‌زد. اما با وجود این پس از مرگش از سوی کلیسای کاتولیک تکفیر و نوشته‌هایش در شمار کتاب‌های ممنوعه جای گرفت.
دسیدریوس اراسموس از همان عنفوان جوانی سودای کشیش شدن داشت اما تولد او که حاصل رابطه نامشروع والدینش بود مانع متعارفی برای راه یافتنش به جمع کشیشان شد.
او در چشم نخستین پژوهشگرانی که در آثار و نوشته‌هایش تحقیق می‌کردند، چنین سیمایی داشت: «مرد مذهبی مداراگرا و فرهیخته، پیامبر روشنگری که پیروانش را به "تردیدی پنهانی و نوعی شکاکیت دلپذیر که با لبخند و سکوتی آمیخته به احترام نمایان می‌شود" سوق می‌دهد. لبخندی سرد، سکوتی از سر احتیاط، ابهامی زیرکانه، نکته‌سنجی بی‌پروا.»
به مناسبت ۲۷ اکتبر زادروز اراسموس گفت‌وگویی را با دکتر موسی اکرمی ترتیب دادیم که به دلیل مناسبت‌های اسلامی در هفته‌های گذشته با اندکی تأخیر فرصت انتشار پیدا کرد. استاد فلسفه دانشگاه آزاد اسلامی معتقد است اراسموس را می‌توان منادی عقلانیت، جهان‌میهنی، رواداری دینی و صلح دانست.

شاید بهتر باشد بحث را از نسبت آرای اراسموس با مارتین لوتر شروع کنیم. با توجه به اینکه اراسموس نیز منتقد برخی رفتارهای کلیسا بود، اما چه شد که در برابر لوتر ایستاد و راهش را از او جدا کرد؟
اکرمی. البته نمی‌توان گفت که اراسموس طرف کلیسا را گرفت. او بر سر موضعی که نسبت به کلیسا داشت تا آخر ماند و از ارتجاع و خرافه و فساد حاکم بر کلیسای کاتولیک آن زمان انتقاد کرد. اما آنچه او را در برابر لوتر قرار داد، اومانیسم فراگیر و رواداری و عقلانیت و باور به آزادی اراده نزد اراسموس از یک سو، و ضدیت لوتر با اومانیسم و نارواداری او و باورش به بی‌اختیاری از سوی دیگر بود. لوتر تا جایی پیش رفت که حتی آزادی سیاسی را نفی کرد و حاکمان دنیوی را دست نشانده خدا می‌دانست که مخالفت با آنان محکوم است. به این دلیل بود که لوتر مخالف شورش کشاورزان وابسته به زمین علیه اربابان بود. این تفاوت‌ها و عدم روحیه رواداری و تحمل مخالف در لوتر چیزی بود که باعث شد راه اراسموس و راه لوتر از هم جدا شود. بنابراین اراسموس هیچ‌گاه از راه خود منحرف نشد و همچنان در انتقاد از رفتارهای ارتجاعی و خرافه‌آمیز و آمیخته با فساد مالی و اخلاقی و فکری کلیسا مصمم بود، اما در عین حال بر ضرورت تحمل و مدارا با مخالفان تاکید می‌کرد. شاید بتوان گفت این لوتر بود که به آرمان‌هایی که داشت وفادار نماند و از راه اراسموس جدا شد، چنان‌که در اصل و به لحاظ تاریخی این لوتر بود که تحت تأثیر اراسموس بود و سپس از او دور شد نه به عکس.
 یعنی تا جایی که لوتر به بیان انتقاداتی از برخی رفتارهای کلیسا میپرداخت، اراسموس با او همراه بود اما وقتی که لوتر در برابر کلیت کلیسا ایستاد البته اراسموس راهش را از لوتر جدا کرد. درست است؟
این درست است که اراسموس تصمیم نداشت در برابر کلیت کلیسا بایستد. اما مساله اصلی در جدایی آنها، این نبود. بلکه مساله اصلی حرکت سرکوب‌گرایانه لوتر نسبت به دگراندیشان و مخالفان بود. در واقع این لوتر بود که راه خودش را جدا کرد. در ابتدای امر اینها با یکدیگر هم‌نظر بودند و با سلطه‌ی فسادبرانگیز کلیسای کاتولیک مقابله می‌کنند و در عین حال خواهان آزادی عقیده و حفظ حقوق دگراندیشان بودند. به هر حال همان‌طور که گفتم یادمان باشد که این لوتر بود که بیشتر تحت تأثیر اراسموس بود نه به عکس. از نظر سنی هم بر حسب این که تاریخ تولد اراسموس را ۱۴۶۶ بدانیم یا ۱۴۶۹، او هفده یا چهارده سال بزرگتر از لوتر بود و لوتر به شدت تحت تأثیر او بود، هر چند بعدا اراسموس نیز از نقدها و نوشته‌های او استفاده می‌کرد. اما این لوتر بود که رفته رفته از آرمان‌های اراسموس که آرمان‌های آغازین خودش هم بود فاصله گرفت. بنابراین می‌توان گفت اراسموس کمابیش همچنان منتقد کلیسا باقی ماند و به راه خودش ادامه داد. اما زمانی که دید بخشی از جریان نقادی و اعتراض مذهبی که در برابر کلیسا موضع‌گیری می‌کرد و اینک می‌رود که تبدیل به مذهب جدیدی شود و رفتاری مشابه یا بدتر از کلیسای کاتولیک را در پیش گیرد همدلی با آن را رها کرد و به نقدشان پرداخت.
 اما خشونتهای پروتستانها مربوط به دوران بعد از حیات لوتر و ظهور کالون است. الان بحث ما مربوط به زمانی است که لوتر هنوز در قید حیات است و به دلیل انتقاداتی که علیه دستگاه پاپ مطرح میکند تحت تعقیب کلیسا قرار میگیرد.
درست است، اما به نظر می‌رسد اراسموس از همان زمان رگه‌هایی از روحیه عدم تحمل مخالف را در لوتر تشخیص داده بود و فهمیده که لوتر به هیچ وجه تاب و تحمل حضور اندیشه‌های مخالف را ندارد. از طرف دیگر توجه کنیم که لوتر نیز با مشاهده رادیکالیسم اراسموس در دفاع از اومانیسم و رواداری دینی به مخالفت شدید با اراسموس پرداخت و اعلام کرد که او بیشتر به انسان توجه دارد تا به خدا. لوتر تا آنجا پیش رفت که اراسموس را بزرگ‌ترین دشمن مسیح در هزار سال گذشته دانست.
 پس شما معتقدید که خشونت لوتریها در زمان حیات لوتر آغاز شده بود؟
بله. البته در آغاز این خشونت نظری بود. اراسموس زنده بود و شاهد آموزه‌های لوتر بود. اگر اراسموس در ۱۵۲۴ رساله‌ای درباره آزادی اراده نوشت، لوتر بلافاصله در مخالفت با او رساله‌ای در نفی آزادی اراده منتشر کرد. لوتر در سال بعد، یعنی ۱۵۲۵ خواستار قتل‌عام کشاورزان شوریده علیه اربابان و شاهزادگان شد که به کشتار صدهزار کشاورز انجامید. بی‌باوری لوتر به آگاهی و معرفت انسان و احاله‌ی رستگاری به لطف خدا هرگز مورد تأیید اراسموس نبود. یهودستیزی لوتر هرگز مورد تأیید اراسموس نبود. پروتستانیسم لوتری در همان سطح نظری آبستن خشونت و نارواداری ضدانسانی است که هیچ شباهتی به پروتستانیسم مثلا کانت ندارد که در آن مثلا «دین در محدوده عقل تنها» پذیرفتنی است.
 اما این کلیسا بود که فضا را رادیکال کرد. وگرنه لوتر در ابتدای امر تنها به مسئله آمرزش فروشی کشیشی که از جانب رم به ویتنبرگ آلمان آمده بود اعتراض داشت و تصور میکرد که رم از این اعتراض حمایت خواهد کرد و جلوی انحراف را میگیرد. اما برخلاف انتظار لوتر حکم به تکفیر او داد و فضا را رادیکالتر کرد.
همان‌طور که گفتم باید توجه داشت که علاوه بر مخالفت آشکار لوتر با اراده‌ی انسان از یک‌سو و آزادی سیاسی از سوی دیگر، خشونت یک عنصر مستتر در آموزه‌های لوتر است. این‌که چه شرایطی باعث می‌شود تا آن خشونت فعلیت یابد امر دیگری است. علاوه بر آن اگر بحث از رابطه اراسموس با کلیسا است، من فکر نمی‌کنم که این رابطه دچار تغییر اساسی شد. او منتقد پیگیر کلیسا بود و منتقد پیگیر کلیسا باقی ماند. اما در مورد لوتر باید گفت که رابطه او با کلیسا روزبه‌روز تیره‌تر می‌شد. او ضد کلیسای کاتولیک بود. تا آنجا که در پی اصلاحات اساسی بنبادین در کلیسا بود، اراسموس با او موافق بود ولی اگر هم در رویارویی با کلیسا کاملا برانداز بود که بود اراسموس با او موافق نبود. همچنین اگر در برخورد با مسیحیان و غیرمسیحیان دور از حکم عقل و انسان‌گرایی برخورد می‌کرد که می‌کرد باز هم اراسموس با او موافق نبود. او از کم‌ترین تحملی در برابر مخالفان خود برخوردار نبود. چنانکه می‌دانیم حرکت لوتر که تحت تأثیر کسانی چون اراسموس با نفی مرجعیت کلیسای کاتولیک و تأکید بر رابطه مستقیم خدا با همه‌ی بندگان و لزوم ترجمه انجیل به سایر زبان‌ها آغاز شد دیری نپایید و بر پایه همان نگرش لوتر خود به رویکرد قهرآمیز و برنتابیدن تفاسیر و برداشت‌های دیگر انجامید و بدینسان لوتر بود که در واقع از اراسموس فاصله گرفت. برخلاف او، اراسموس به موازات انتقاد به کلیسا به این آرمان‌ها وفادار بود. اراسموس کلیت کلیسا را قبول داشت و هیچ‌گاه از آن برنگشت اما انتقادهایی جدی، ژرف و گسترده نیز به عملکرد کلیسا و متولیانش داشت.
 این موضع اراسموس در برابر کلیسا تاکتیک او بود یا استراتژیاش؟
استراتژی اراسموس بود. البته ما عناصری از احتیاط و ملاحظه‌کاری در شرایط حساس هم نزد اراسموس می‌بینیم. ولی اراسموس در برابر کلیسا یک اصلاح‌طلب رادیکال بود نه برانداز. حتی شاید بتوان گفت بیشتر مخالف سرسخت فاسدان و شیوع فساد در کلیسا بود نه مخالف نهاد کلیسا. برای همین هم بود که برخی از ارباب کلیسا نگاه تأییدآمیزی نسبت به نقدهای او حتی نقد پاپ، مثلا پاپ یولیوس دوم داشتند. یا پاپ لئوی دهم به او نظر مساعد داشت، چنان‌که او با تقدیم کردن ترجمه و تفسیر متن لاتینی انجیل به این پاپ حمایت او را حتی برای این کار که گونه‌ای بدعت بود به دست آورد و حتی پاپ هادریانوس ششم از اراسموس خواست تا در مورد عهد عتیق دست به این تجربه بزند. زمانی که بحث تکفیر او پیش آمد این اتفاق یا در برخی از دانشگاه‌ها روی داد یا در دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا. رأی به محکومیت ترجمه انجیل او در شورای ترنت یا لقب «رهبر همه ملحدان» از سوی پاپ پل چهارم به اراسموس همه پس از مرگ اراسموس اتفاق افتادند.
 مشی معتدل اراسموس را باید ناشی از چه چیزی دانست؟ چون میدانیم زمینههای اینکه او به منتقد رادیکال کلیسا تبدیل شود وجود داشته است. چنانکه در تجربه زیست رهبانیاش تجربه تلخی را در مواجه با متولیان کلیسا از سر گذرانده بود. این میانهروی اراسموس را ناشی از چه میدانید؟
شاید بتوان گفت رفتار و روش اراسموس تجلی روح اومانیسمی بود که در اروپا آغاز به حرکت کرده بود و هلند کشور اراسموس نیز یکی از مهم‌ترین تجلی‌گاه‌های این روح بود. در واقع آشنایی اراسموس با سنت غنی ادبیات کلاسیک یونان و روم، و همچنین آشنایی او با آرای فیلسوفان باستان و شخصیت‌های بزرگی نظیر سقراط و افلاطون و همچنین بزرگان فلسفه و اخلاق رواقی بی‌تردید در ساختن شخصیت او نقش فوق‌العاده‌ای داشته‌اند. اینها در کنار شرایط زمانی و محیطی اراسموس کمک کردند تا او علی‌رغم اینکه به لحاظ اجتماعی از موقعیت بسیار پایینی برخوردار بود بتواند جایگاه خود را ارتقا بدهد تا جایی که توجه ارباب قدرت و آبای کلیسا را به خود جلب کند. بنابراین وقتی روح آزادی‌خواهی اومانیستی در اروپا حرکت خود را شروع می‌کند شخصیتی مثل اراسموس را می‌تواند با خود همراه و او را به یکی از موثرترین چهره‌های این حرکت تبدیل کند. فراموش نکنیم او در زندگی خود سال‌های سخت کم نداشته است و مرتب تحت تعقیب و فشار قرار داشت. برای همین مجبور بود از این کشور به کشور دیگر و از این دربار به دربار دیگر به مهاجرت بپردازد تا بتواند موقعیت خود را تثبیت کند. بنابراین تجلی این روحیه منحصر به فرد اراسموس که متاثر از موج اومانیستی اروپا بود توانست زمینه ساز تبدیل هلند به کشوری باشد که بعد از اراسموس متفکران دیگری در آن ظهور کنند که از جمله مهم‌ترین آنها می‌توان هوگو گروتیوس (یا هوخو خروتسیوس) و اسپینوزا اشاره کرد. اینها چهره‌هایی بودند که شرایط ویژه هلند به آنها این امکان را می‌داد که بتوانند استعداد خودشان را به کار بگیرند و به افراد برجسته‌ای تبدیل شوند و همچنین خودشان را با آرمان‌های انسان‌گرایانه تطبیق دهند.
 ویژگی کشور هلند چه بود که مستعد پرورش متفکرانی نظیر اراسموس و اسپینوزا بود؟
در بازه زمانی مورد نظر ما هلند هابسبورگ و تحت سلطه اسپانیا است و در اواخر عمر اراسموس خودش را آماده می‌کند تا درگیر جنگ‌های هشتاد ساله استقلال شود. ضدیت مردم هلند با امپراتوری دینی اسپانیا که دستگاه تفتیش عقاید خشنی را دایر کرده است زمینه همدلی مساعدی برای مخالفت با سختگیری‌های کلیسای کاتولیک و انواع و اقسام فساد در این نهاد است. در این منطقه جنبش اصلاح‌طلبانه در برابر کلیسا بسیار قدرتمند است چنان‌که آلمان، اتریش، بلژیک و هلند و حتی انگلستان در پیوند با هم منطقه‌ی پر جوش و خروش اعتراض و اصلاح‌طلبی است. همسایگی این کشورها و وجود زمینه فسادستیز به هر مبارز کمک می‌کند که در میان مردم مخاطبان لازم را بیابد و در برابر فشار کلیسا و حکومت از یک کشور بگریزد و به کشور دیگر پناه برد و مورد حمایت قرار گیرد. چنین است که در این منطقه هم آثار اراسموس به دفعات چاپ می‌شوند هم آثار لوتر، به طوری که آثار روشنگرانه و انتقادی نسبت به خود اسپانیا با سهولت بسیار بیشتری چاپ و منتشر می‌شوند.
 اومانیسم اراسموس را باید در سنت مسیحی فهمید یا سنت غیردینی که نتیجه آغاز دوران رنسانس بود؟
به هر حال سنت مسیحی همچنان در آن زمان دست بالا را داشته است اما در عین حال شخصیتی نظیر اراسموس بر زمینۀ موج رنسانس آنقدر خوانش مترقی و انسانگرایانه‌ای از مسیحیت داشت که از چارچوب‌های مسیحیت زمانه خود بسیار فراتر ‌رود. در واقع او درک خود از مسیحیت را چنان گسترش می‌دهد که حکیمانی نظیر سقراط و افلاطون را در معنائی ژرفتر در برمی‌گیرد. مسیح را در چارچوب تنگ‌نظرانه دگماتیک نمی‌بیند. بلکه خوانش او از اناجیل بسیار فراتر از برخی قرائت‌های تنگ‌نظرانه بود. در این خوانش وسیع اراسموس از مسیحیت، می‌توان گفت که سقراط و افلاطون و همچنین سایر حکمای پیشامسیح نیز جای داشته‌اند. از سوی دیگر می‌دانیم که اراسموس بر خلاف کلیسای سنتی کاتولیک انجیل را یک متن تاریخی می‌دانست که در بستر زمان شکل گرفته است، به گونه‌ای که بر خلاف نگرش کلیسا برای آن منشأ مستقیم الوهی و وحیانی قائل نبود.
 پس تأکید اراسموس در آثارش بر نفی علوم انسانی مسیحی و ضرورت اخذ علم از حکیمان غیرمسیحی بیشتر ناظر به آثار سقراط و افلاطون بوده است؟
هم آثار افلاطون و اندیشه‌های سقراطی و هم آثار شاعران و ادیبانی که در سنت غیرمسیحی، البته عمدتاً پیشامسیحی، قرار داشتند، شاعران و ادیبانی که اراسموس نه تنها به شعر و نثر آنان علاقه‌مند بود بلکه در محتوای اندیشه‌ نیز تا حدّ زیادی تحت تأثیرشان بوده است.
 اما قبل از اراسموس هم حکیمان و فیلسوفانی را در سنت مسیحی داریم که از آثار فلاسفه یونان باستان بهرۀ فراوان گرفتهاند که شاید یکی از مهمترینشان توماس آکویناس باشد. چرا این مسأله تا زمان اراسموس لاینحل باقی ماند تا جایی که گویی هنوز قبح ارجاع به آرای سقراط و افلاطون در جامعه مسیحی نشکسته بود؟
تمام تلاش آکویناس این بود که ارسطو را در خدمت مسیحیت قرار دهد. در واقع آکویناس می‌کوشید با تکیه بر آرای ارسطو، شکل و محتوایی فلسفی به آموزه‌های مسیحیت بدهد. اگر تا حدود سدۀ ششم مسیحی توجهاتی به افلاطون می‌بینیم، پس از آن نگرش ارسطویی نگرش افلاطونی را تحت الشعاع قرار می‌دهد تا با توماس آکویینی به بالاترین جایگاه دست یابد. ولی حتی بهره‌گیری توماس آکویینی از ارسطو بیشتر بهره‌گیری ابزاری است، در حالی که اراسموس از این نظر خیلی گسترده‌تر و ژرف‌تر از توماس آکویناس به این مسأله نگاه می‌کند. استفادۀ او از فیلسوفان پیشامسیحی از یک‌سو ابزاری نیست و از سوی دیگر محدود به ارسطو یا افلاطون نیست. در واقع چتری که اراسموس می‌گسترد می‌تواند بسیاری از متفکران غیرمسیحی را پوشش دهد و گونه‌ای نگرش مسیحی را با خوانش ویژۀ خود از فلسفه و مسحیت نزد پیشامسحیان و غیرمسحیان ببیند و نسبت به آنان همدلی غیرجزمی و سعۀ صدر کم‌سابقه‌ای نسبت به سنت مدرسی داشته باشد. بنابراین اراسموس از این نظر بسیار فراتر از آکویناس و سایر متفکران مدرسی سده‌های سیزدهم و چهاردهم می رود.
 چقدر این رویکرد اراسموس را باید ناشی از حال و هوای حاکم بر فضای تفکر مسیحی دانست؟ چنانکه میدانیم در آن دوره بر مسیحیسازی علوم انسانی از سوی آبای کلیسا تاکید زیادی میشده است. این مساله را چقدر در سمت و سوی آرای اراسموس منشاء اثر میدانید؟
البته باید به این نکته توجه داشت که اراسموس نه در میان دینداران و نه در میان دانشگاهیان چهره چندان مهمی در فلسفه یا الهیات محسوب نمی‌شده است. اگر در آکسفورد تدریس کرد بیشتر زبان یونانی تدریس کرد. اگر در کمبریج کرسی الهیاتی داشت بیشتر تشریفاتی بود و او همچنان از موقعیت‌های دانشگاهی‌اش برای ترجمۀ خودش از کتاب مقدس بهره می‌گرفت. بنابراین او یک فیلسوف یا متکلم رسمی نبود. در واقع باید او را بیشتر یک روشنفکر دانست، البته اگر مجاز باشیم از اصطلاح روشنفکر دربارۀ آن روزگار استفاده کنیم. در این دوران پیشامدرن شاید به باور عده‌ای مجاز نباشیم که اساساً اصطلاح و مفهوم «روشنفکر» را به کار بریم. من شخصاً چنین کاربستی را می‌پذیرم.
 آیا میتوان اراسموس را یک الهیدان مسیحی دانست؟
الهی‌دان مسیحی به معنایی که آلبرت کبیر یا آکویناس بوده‌اند خیر. به هیچ وجه نمی‌توان اراسموس را در این سطح ارزیابی کرد، هرچند مسلماً هم دانش فلسفی و هم دانش کلامی او بسی بیشتر از بسا روشنفکران بود.
 و در مقایسه با اسپینوزا چطور؟
به هیچ وجه. دربارۀ اسپینوزا می‌توان گفت که او فیلسوف مهم و مؤسس بوده است. در بررسی و نقد کتاب مقدس نیز بسی پیشتر از اراسموس رفته است. اما اراسموس در مقایسه با اسپینوزا نه فیلسوف بود و نه الهی‌دان حرفه‌ای.
 اما میتوان او را یک رفورمیست دینی دانست؟
رفورمیست هم به معنایی که بیرون از چارچوب مذهب کاتولیک قرار بگیرد البته نبود. اما می‌توان او را رفورمیستی در درون سنت کاتولیک دانست، هرچند رفورمیسم او نسبتا رادیکال بود. البته او بیشتر منتقد و ویرانگر بود. به نسبت نقادی و ویرانگری‌اش ما برنامۀ گسترده و دقیقی برای اصلاح نزد او نمی‌بینیم. شاید بتوان او را نمونه‌ای از روشنفکری دینی دانست. من شخصا فکر می‌کنم ما می‌توانیم این اصطلاح را در مورد شخصیت‌هایی نظیر اراسموس به کار ببریم که ضمن باور به کلیت نهاد مذهب کاتولیک منتقد سرسخت انواع فسادهای رایج در آن و افراد فاسد آن در همۀ سطوح است. بنابراین می‌توان گفت اراسموس در واقع روشنفکر دینی یا حتی نواندیش دینی زمان خودش بود، روشنفکر دینی و نواندیش دینی به معنایی نزدیک به معنای مصطلح در ایران خود ما، با این تفاوت که البته اراسموس در نقادی رادیکال تر بود و دانش ادبی و درکش از کتاب مقدس در مقایسه گسترده‌تر و ژرف‌تر بود.
در مجموع باید گفت که اراسموس اصل کاتولیسیسم و چارچوب‌های عام آن را حفظ می‌کند اما منتقد سرسخت سوءاستفاده از آموزه‌ها و مناصب دینی در خدمت منافع فردی و گروهی و رفتار فاسد سیاسی حاکمان و وابستگان کلیسای کاتولیک باقی می‌ماند. در واقع می‌توان اراسموس را منادی عقلانیت، جهان‌میهنی، رواداری دینی، و صلح دانست. او از موضع جهان‌میهنی انتقادات خودش را به سیاستمداران به‌اصطلاح امروزی «ملی‌گرا» مطرح می‌کند؛ در این ساحت به شدت طرفدار آزادی و محدود شدن قدرت سیاستمداران است. از سوی دیگر از عقلانیت در برابر هر نوع انحراف اعتقادی و برداشت عوامانه و خرافه‌آمیز دفاع می‌کند. این همان وجهی است که ما را مجاز می‌کند در مورد او اصطلاح «روشنفکر دینی» یا «نواندیش دینی» را به کار ببریم، البته اگر منظور از «نواندیشی» عرضۀ برنامه یا مجموعۀ آموزه‌های بدیل نباشد. او با همۀ اصلاح‌طلبی‌اش به اندازۀ لوتر دغدغۀ ایجاد تغییرات در کاتولیسیسم را ندارد.
 نکته دیگری که در آثار اراسموس شاید تا حدی عجیب باشد تأکید او بر فن بلاغت است. چند کتاب در مورد فن نوشتن و بیان از او وجود دارد که اولین آن «غلط ننویسیم» است. این اهتمام بر مبنای کدام ضرورت بوده است؟
این مساله نشأت گرفته از وجه ادبی شخصیت اراسموس بوده است، که البته با وجه سیاسی-فلسفی-روشنفکری‌اش عجین است. اومانیسمی که در اراسموس ریشه دواند خود ناشی از توجه به ادبیات کلاسیک یونان و روم است که برترین تجلی آن را در آثار لاتینی سخنوران-فیلسوفان-سیاست‌ورزان صاحب نامی چون سنکا و سیسرو (یا چیچرو یا کیکرو) یافت. او شاید در زمان خود تبدیل به مهمترین چهرۀ ادبی شد و چندین نسل از روشنفکر-فیلسوفان را تحت تآثیر قرار داد که به عنوان نمونه می‌توان به ولتر و دیدرو و رابله اشاره کرد. او با گونه‌ای نگرش رواقی‌گری به حکمت عامیانه و آموزش مردمان در بهره‌گیری ادبیاتی که هم نخبه‌گرایانه نباشد هم به ابتذال و سطحی‌نگری کشیده نشده باشد توجه کرد چنانکه اولین کتابش که خوانندۀ بسیار یافت کتابی شامل ضرب‌المثل‌های رایج و شرح آنها با قلم سالم و ساده و چاشنی طنز بود. از سوی دیگر تسلط عجیبی بر زبان لاتینی داشته و به شدت نسبت به پاکیزگی زبان نوشتار وسواس و حساسیت داشته است. بنابراین وجه ادبی را در شخصیت اراسموس باید وجه غالبی دانست. برای بسیاری از روشنفکران آن روزگار و روزگاران پس از آن این وجه ادبی چندان برجسته نبوده است.
 اشاره کردید که اراسموس به راه لوتر نرفت و در برابر کلیت کلیسا نایستاد. با این وجود چرا در نهایت امر، کلیسا حکم به تکفیر او داد؟
باید توجه داشت که کلیسا را نباید در طول تاریخ مجموعه‌ای یک‌دست دید. چرا که این نهاد در بازه‌های زمانی مختلف در بخش‌ها یا سرزمین‌های مختلف عملکردهای متفاوتی داشته است. لوتر به هر حال در برابر کلیت کلیسای کاتولیک برانداز بود. طبعاً کلیت کلیسای کاتولیک نیز در برابر لوتر قرار گرفت. اما همان‌گونه که بارها گفته‌ام اراسموس اصلاح‌طلب رادیکال بود نه برانداز. بعداً در برابر لوتر نیز ایستاد. پس بخش‌های سالم یا کمتر فاسد کلیسای کاتولیک یا با اراسموس همدلی داشتند یا به تکفیرش نپرداختند. بخش فاسد کلیسا به شدت در برابر اراسموس ایستاد. حتی بخش فاسدتر کلیسا که موضع تکفیرکنندۀ آشتی‌ناپذیری در برابر لوتر اتخاذ کرد تاب تحمل مخالفت اراسموس با کشتار طرفداران لوتر را نداشت چنانکه هیرونیمو آلیاندرو مسئول تفتیش عقاید دستگاه پاپی با دریافت خبر اعتراض اراسموس سوگند یاد کرد که این «مرد شپشو» را نابود می‌کند. یا پاپ یولیوس دوم به حدی فاسد بود که اراسموس به شدت مخالف او بود و یک سال پس از مرگش یعنی در سال ۱۵۱۴ هجونامۀ یولیوس اکسکلوسوس را نوشت. در عوض قبلاً  به رابطۀ خوب اراسموس با پاپ لئوی دهم و پاپ هادریانوس ششم اشاره کرده‌ام. در نامۀ معروف ۱۵۱۷ پاپ لئوی دهم به اراسموس که در آن او را فرزند گرامی می‌خواند و برایش آرزوی تندرستی خیر دارد و زندگی و رفتار نیک و شایستۀ او را یادآوری می‌کند اشاره ای دارد به توصیه‌های پادشاه انگلستان و شاه کاتولیک فرانسه در بارۀ اراسموس به خود پاپ. اگر در دستگاه تفتیش عقاید اسپانیا آنگونه مطرود است در ۱۵۲۰ گزارش شده که یک سوم کتاب‌های یک کتابفروشی در آکسفورد کتاب‌های اراسموس است. او در بسیاری از دانشگا‌ها همفکران و شاگردان و پیروانی داشت که از او حمایت می‌کردند و رهرو او بودند. این را نیز باید اضافه کرد که شخصیت اراسموس غیرقابل مقایسه با شخصیت لوتر بوده است. بسا کسان که دوست داشته‌اند از حضور اراسموس بهره برند، هرگز آمادۀ دیدار لوتر نبوده‌اند. جهان‌بینی و اومانیسم و روشن‌بینی و رواداری و دانش ادبی و ادب رفتاری و طنز ویژه در گفتار محضر او را جذاب می‌کرده است. از سوی دیگر اراسموس بی آن که پا روی اصول خود بگذارد می‌توانسته از شرایط مساعد کشورهای گوناگون بهره برد و در مواقع ضروری از صحنۀ عمومی یک کشور خارج شده و خود را به صحنۀ عمومی کشور دیگر برساند و قدر ببیند. اجازه بدهید در پایان این گفت‌وگو ادای احترام کنم به میراث گرانسنگ این انسان بزرگ و عرض کنم که هر زمانه‌ای نیاز به اراسموسی دارد که با مسلح بودن به ادبیات سالم متکی بر پشتوانۀ غنی سنت ادبی از اندیشه‌های روشن برای کل بشریت برخوردار باشد و بدون تعصب در عرصۀ دین و دین‌ورزی و آموزه‌های دینی همواره اولویت و حق داوری نهایی را به عقل بدهد و تک تک انسان‌ها را ارزشمند بداند و همواره به اصول خود وفادار بماند و حقیقت را فدای مصلحت نکند.

منبع: روزنامه اعتماد، سه‌شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷